در این وبلاگ فقط اوسکول میشوید !@!@!@!@!@!
کار سایت عوض شد
این داشمونه برا دانلود سر بزنید، آپلود می شه
Mohsen M2
توی این سایت هم آپلود می شه WWW.rap4m2.blogfa.com
سازش نخواهم کرد و حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم
واگر آن قوم موفق شوند و مرا بکشند یا همچون عین القضات شمع آجین کنند
یا مانند ژوردانو در آتش بسوزانند,
حسرت یک آخ را بردلشان خواهم گذاشت.
دکتر علی شریعتی
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد - گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را - مردی که ز عصر خویش فراتر باشد
شفیعی کدکنی
شروع کردند !!!
شیرین بود !!!
ادامه دادند !!!
یکدفعه دوستتون از خنده میترکه
صدای خندش همینجور شدت میگیره
ناگهان صداش قطع میشه
دیگه نمیتونه بخنده. حتی نفسش نمیاد
از فشار زیاد خون تو صورتش جمع میشه
شما سریع از جاتون بلند میشین
هل کردین نمیدونین چیکار کردین نمیدونین چه اتفاقی افتاده
یه ذره نگاش میکنید. بعد میرین بالای سرش
چند بار می کوبین تو کمرش . هیچ اتفافی نمیافته
می بینین صورت دوستتون تقریبا سیاه شده
یه لیوان آب پر میکنید. هل کردین. نمیتونین بریزین توی دهنش. شاید لیوان از دستتون بیافته.
یه ذره دوستتون رو نگاه میکنید.
دیگه چند دقیقه گذشته. دوستتون مرده
متن اصلی رو گم کردم ولی اون که ذهنم هست
الان دقیق یادم نیست که چی بود ولی تا اون جا که را میده :
شبا وقتی میخوام بخوابم از ترس این که دیگه بیدار نشم خوابم نمیبره
وقتی خوابم نمیبره به خدا فکر میکنم
وقتی به خدا فکر میکنم آروم میشم
وقتی آروم میشم انقدر راحت با آرامش خوابم میبره
وقتی با آرامش خوابم میبره - ای کاش می شد دیگه از این خواب بیدار نشم
بعضی وقتا همچین جمله ای بین افراد زده می شه "دوستت دارم" یا "عاشقتم" اما هر کسی معنی دقیق اینارو نمی دونه.
بعضیا تحلیل میکنن:
عشق وجود نداره, یا اگه به سر انجام نرسه عشق بووجود میاد, یایک نوع عادت کردنه, و میگن آدم یکی رو دوست داره بعد عاشقش می شه, یا اصلا آدم اگه نخواد عاشق نمیشه.
ولی بعضیا , یعنی منابع معتبرتر چیز های دیگه ای میگن.
تعدادی اول پیوسته میشن بعد دل بسته و بعد وابسته
و تعدادی اول وابسته میشن بعد دلبسته و بعد پیوسته
تعدادی که اول پیوسته شدند و بعد دل بسته به سختی از هم جدا میشن, چون دلبستگی رو بعد از پیوستگی احساس کردند و چون میترسن و این دوران لذت بخش دل بستگی رو با زمان قبل از پیوستگی مقایسه میکنن پس به هم وابسته میشن.
و تعدادی که اول دل بسته میشن خون جگر میخورن تا پیوسته بشن اگر پیوسته شن این دوران دل بستگیه بعد از پیوستگی رو با دوران دل بستگیه قبل از پیوستگی مقایسه میکنن پس معلوم نیست بتونن پیوسته بمونن تا وابسته شن
""دسته دوم زندگی رو کاملا بر عکس دسته اول آغاز کردند""
دوست داشتن امریست الهی که در سطح انسان ها نیست
اگه دوست داشتن رو به چند قسمت تقسیم کنیم اول دوست داشتنه که به علت شدت گرفتن این دوست داشتن به عشق تبدیل میشه
ولی هر چیزی از شدت می افته
عاشق مانند یک انسانه گرسنه ونیازمند است که بعد از خوردن غذا نیازش بر طرف میشود
خوب پس اگه عشق رو اینجوری در نظر بگیریم یک چیزه بی ارزش به نظر میاد پس دوست داشتن که قبل از عشق پیش میاد
حتما باید ارزش کمتری داشته باشه.
خوب پس دوست داشتنی که گفته شد در سطح انسانها نیست چی میشه
وقتی کسی رو دوست داری فقط اونو دوست داری,تو میتونی همزمان با اون چند نفر دیگرو هم دوست داشته باشی,و تو میتونی براش فداکاری هم بکنی پس ارزش اون شخص برای تو از خودت بیشتر میشه,و در این مرحله اون طرف مهم تر از تو هست.
ولی وقتی ادامه پیدا کنه و اگه تو وابسته بشی بهش دیگه تو به اون طرف نیازمند میشی,و بدونه اون زندگی کردن سخته پس تو عاشقش شدی,ولی وقتی کنارت باشه نیاز تو بر طرف میشه پس تو دیگه عاشق نیستی.
بنابراین هیچوقت کسی به کسه دیگه ای نمیگه عاشقتم چون وقتی که میخواد با اون حرف بزنه دیگه عاشق نیست و اتفاق افتدن این امر ,محال است
"گفته بودم چو بیایی غم دل باتو بگویم ؛؛ چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی"
میشه یه مثال براش زد:
توی یه جزیره تو با اون کسی که عاشقشی یا دوسش داری زندگی میکنی
بعد یه مدت تمام آدمهای جزیره یک مرض ناعلاج میگیرن
فقط تو و اون شخص سالم می مونید
پس باید سریع از اون جزیره فرار کنید تا شما هم مبتلا نشید
ولی لحظه فرار متوجه میشید که خودتون هم تا پنج دقیقه دیگه مبتلا به همون بیماری میشوید
پس شما باید بمونید و اون طرف بره
شما در این مدت به اون شخص که عاشقشید یا دوسش دارین برای آخرین حرفها چی میگید :
.
کمی فکر کنید
.
.
.
.
.
.
کسی که عاشق هست چون خودشان را میخواهد کاری میکند که آن طرف به یاد او برود و اصرار دارد که اگر با کسه دیگری هم بود همیشه به یاد او باشد وهیچوقت نمی خواهد رابطه بینشان از بین برود,حتی بعد از مرگش
ولی کسی که آن طرف را دوست دارد کاری میکند که او بعد از رفتن هیچوقت به این فکر نکند و همیشه زندگی با لذتی داشته باشد.حتی اگر شده خود را به بدترین شکل نشان میدهد و توجهی که در چندین سال از او جلب کرده همه را میشکند,پس یعنی کاملا خود را وحتی خاطراتش در ذهن طرف مقابل را نابود میکند.تا آن شخص دیگر به او فکر نکند.
یعنی در اینجا گفتن جمله هایی مانند: دلت تنگ شد فلان کارو بکن , یادت باشه من همیشه به یادتم , هر جا رفتی خوش بگذره , دوست ندارم بعده این با یاده من زندگیتو خراب کنی , یادت باشه من همیشه دوست داشتم و مانند اینها که احساسات طرف مقابل را جریحه دار کنه مخصوص عاشقاس
و گفتن جملاتی و تو هین هایی که اون طرف با کمال میل تو رو ترک کنه و احساس کنه حتی ارزش یک ثانیه فکر کردن هم نداری برای کسی است که طرف را دوست دارد
اینه که می گن دوست داشتن در سطح انسانها نیست
چون هیچکسی خودشو به این شدت جلوی کسی خراب نمیکنه
مارا کسی نساخت خدا ساخت
خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هرکه دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر!
دکتر علی شریعتی
و به خدا قسم که دوست داشتن امریست والا
بیشتر از این حوصله, فرصت و امکان تحلیل این دو جمله در اینجا نیست.
"معذرت برای پیچیده شدن جریان"
توی ایران
اونا که تو تهرانن شهرستانی هارو قبول ندارن --> می گن چیزی نمیفهمن
اونا که تو شهرستانن تهرانی هارو قبول ندارن --> می گن جیگر ندارن
توی تهران
پایین شهری ها بالا شهری هارو قبول ندارن --> می گن سوسولن
بالا شهری ها پایین شهری هارو قبول ندارن --> می گن بی کلاسن
توی پایین شهر
اونا که تو شهر زندگی میکنن اونا که تو دهاتن رو قبول ندارن --> می گن بی سوادن
اونا که تو دهاتن اونا که تو شهر زندگی می کنن رو قبول ندارن --> می گن تازه به دوران رسیده ان
توی دهات
اونا که طرف بالا میشینن طرف پایینی هارو قبول ندارن --> می گن اصیل نیستن
اونا که طرف پایین میشینن طرف بالایی هارو قبول ندارن --> می گن قوی نیستن
توی قسمت بالای دهات
اونا که خان نشینن مردم عادی رو قبول ندارن --> می گن از خودشون هیچی ندارن
اون مردم عادی خان نشین هارو قبول ندارن --> می گن صمیمیت ندارن
توی خونه خان
بچه بابا شو قبول نداره -- بابا بچشو
ولی همه میدونن اینا فقط یه سری ابهاماته که خودشون برای اینکه به آرامش برسن برای خودشون ساختن
ولی نمی دونن که همین آرامش هاست که آدمها رو بد بخت میکنه
تمام مردم برای رسیدن به آرامش راحت ترین راه را انتخاب میکنند
ولی نمی دانند که راه راحت تری هم هست
مینویسیم که بمانیم
ما ننوشتیم شاید بمانیم
نگذاشتن
بخاطرشان مینویسیم
شاید بمانیم
ولی اگر جا بزنند؟؟
آنوقت نه ما سر حرف ماندیم نه آنها
پس بدانند که بهتره ماست که بمانند
شاید به خاطره ما سر حرفشان ماندند
گر شما را نبدیدم ز ازل بسپرید این سره صحبت به عجل
فقط کافیه که...یک نفر نظر بده
سلام
دیگه اصلا حوصلم نمیاد اپ کنم . اصلا.
این پستم از رو بیکاری دارم مینویسم.
دیگه شاید اخرین پستم باشه.شایدم نباشه معلوم نیست.
البته اخرین پستی که من مینویسم.محسن احتمالا ادامه بده ولی اونم خیلی دیر دیر میاد.
پس بذارید از همه تشکرکنم
اسم کسی رو نمیارم چون...
چون وقتی خودم میرم توی یه بلاگ ومی بینم ازخیلی ها تشکر شده ولی از من نشده اعصابم خورد میشه.
ولی یادش بخیر اون روز که محسن گفت بیا یه بلاگ بسازیم.
منم گفتم برو بابا حال نداریم.
ولی بعدا چون گفت تو بلاگ ملت رو بذاریم سر کارمنم گفتم پایه ام
به همین دلیل سر در بلاگ شد "در این وبلاگ فقط اسکول میشوید"
ولی از همون روزای اول جفتمون کم آوردیم.
هی اون به من میگفت برو یه چی بنویس.
هی من به اون میگفتم برو یه چی بنویس.
تا یه روز قرار شد که بابا ما که حال نوشتن نداریم غلط می کنیم بلاگ درست می کنیم.
(تازه اون موقع ها اصلا تایپ فارسی بلد نبودم)
اومدیم پاک کنیم
محسن این نشانگر موس رو آورد روی "حذف بلاگ" گفت بزنم؟؟
گفتم بذا یه ذره دیگه باشه.من میرم شرو ور مینویسم.
همینجوری ۴تا متن اول رو نوشتم
(اولین کسی رو که باسم کامنت گذاشت و اولین کسی رو که من باسش کامنت گذاشتم و یادمه)
بعد اینجوری شد که وبلاگ به بقا رسید
هی ما میرفتیم کامنت می نوشتیم باسه ملت.
هی ملت می اومدن کامنت مینوشتن باسه ما.
اولش خیلی جالب بود.
یکی می اومد یه فحش می داد ما میرفتیم ۴تا فحش می دادیم
یکی میگفت میکروب باسه چیه.
یکی می گفت اه اه میکروب.
یکی می گفت آپم بیاید یه گندی بزنید.
ولی خوب آدم خسته میشه دیگه.
درسته کلا ۳ماه و نیم از ساخته بلاگ گذشته ولی...
ولی خیلی خوش گذشت.
ایشالا خاک ما بقای عمر بقیه باشه
یادش بخیر یه بار محسن یه چیز نوشت بعد من رفتم پاکش کردم بعد محسن زنگ زد گفت دیدی چه چیزه باهالی نوشتم.گفتم خوندم باهال نبود.محسن بیچارام گفت پس سریع برو پاک کن تا بقیه نخوندن.
من این تصمیم رو همین دیشب گرفتم
همین تصمیم که دیگه بلاگ رو جمع کنم.
الان این تصمیم رو گرفتم که دیگه تایپ فارسیم خوب شده
آخه دیدم که دیگه کاره مفید نمیکنم.
تازه احساس کردم دیگران رو ناراحت می کنه.
خوب دیگه از این مشکلا پیش نمی یاد.
فقط یه چیز دیگه بگم
(دوستی میکروب و پنیسیلین ۳ماه بیشتر طول نکشید)
قربان همه
این وبلاگ با سرقفلی به فروش نمیرسد
چون خاطرات زیادی توش خاک خورده.